بنام خدا
با سلام
اخیرا دو تا فیلم و سریال دیدم درباره ی ارتباط یک آمریکایی با یک افغانستانی که هر دوی این فیلم و سریال را آمریکایی ها بر اساس منافع و اهداف خودشان ساخته بودند . در فیلم کاونانت یعنی قرارداد ، پیام آخر فیلم این هست که جاسوسان افغانستانی را مترجم و جزو آدمهای بیگناه و مظلوم جا بزند ، در حالیکه در سراسر فیلم همان مترجم باصطلاح بیگناه و مظلوم به شکل بیرحمانه ای هموطنان خود را میکشت تا مبادا فرمانده ی آمریکایی صدمه ببیند که البته این خوش خدمتی هایش برای افسر آمریکایی دلیل داشت و با هدف اینکه از طریق وی بتواند ویزای اقامت آمریکا را بگیرد که در نهایت افسر آمریکایی هم به پاس خوش خدمتی های او ، برایش ویزای اقامت در آمریکا را گرفت .
این فیلم تنها فیلمی بود که من علیرغم داستان پردازی همه ی فیلمها که بیننده ، ناخودآگاه طرفدار قهرمان فیلم میشود حتی اگر دزد و قاتل باشد ، اصلا طرفدار قهرمان فیلم که آن افسر آدمکش آمریکایی بود ، نبودم و دلم میخواست افغانستانی ها برنده شوند که خب وقتی سازنده ی فیلم ، آمریکایی ها هستند قطعا افغانستانی ها باید شکست بخورند و بمیرند . وقتی نیروهای مردمی افغانستان را مقابل آمریکایی ها می دیدم که میخواستند بیگانه را از کشور خود بیرون کنند بیاد نیروهای مردمی کشور خود می افتادم که چطور جلوی نیروهای متجاوز بعثی می ایستادند تا دشمن متجاوز را از خاک کشور خود بیرون کنند و در این راه جان میدادند .
در تیتراژ پایانی ، راوی فیلم ، آن افغانستانی جنایتکار و خائن به کشور و هموطنانش را صرفا مترجم معرفی کرد که هیچ گناهی نداشته جز ترجمه ! و طی فیلم برای اینکه احساسات جانبدارانه ی تماشاچیان فیلم را به سمت آن جاسوس مترجم ببرند یک زن باردار و بچه نوزاد را هم بعنوان زن و فرزند فرد جاسوس در داستان جای میدهند ، راوی اینگونه القاء میکند که هزاران مترجم مثل این در افغانستان بطور مخفیانه زندگی میکنند که نتوانستند از افغانستان فرار کنند ، در حالیکه چنین نیست و آنها میتوانند به هر کشوری مهاجرت کنند و طالبان جلوی آنها را نگرفته ، اما خود آنها نمیخواهند کشورشان را ترک کنند چون در یک مقطع زمانی آن مترجمهای جاسوس ، از روی ناچاری و فشار آمریکایی ها ، به کشور خود و هموطنانشان خیانت کردند که شانتاژ و تبلیغات رسانه های غربی به افغانستانی ها القاء میکرد که طرفدار آمریکا باشند نه طالبان و از طالبان یک دیو ساخته بودند ، اما بعد از خروج آمریکایی ها و برداشتن فشار از روی آنها ، توانستند خودشان انتخاب کنند که در وطن بمانند و آن را آباد کنند یا بروند در کشورهای غربی بعنوان یک آواره و شهروند دست دوم ، زندگی کنند
در سریال دیگری بنام یونایتد استیت آو اَل که موضوعش مشابه این فیلم بود ، باز هم یک افغانی در برابر یک آمریکایی ، نقش دوست صمیمی و بنوعی خادم وی را بازی میکند ، و از خاطرات خوش خدمتی خود به آمریکایی ها در قالب مترجم که در واقع جاسوسی در افغانستان بوده ، تعریف میکند ، در یک قسمت فیلم بازیگر افغانستانی که نامش در فیلم علی هست که به او اَل میگویند ، خاطره ای از دوستش تعریف میکند که همراه با افغانستانی های دیگر به ایران پناهنده میشوند ، گویا این قسمت از فیلم به مذاق بعضی ها در آمریکا خوش نمی آید که در قسمت بعدی ، بازیگر نقش اَل ، به همان خاطره قسمت قبلی سریال ، یک توضیح اضافه میکند و میگوید دوستان و اقوامش به ایران پناهنده نشدند و جای دیگری رفتند . در کل ، سریال نشان میدهد که پسر افغانستانی که شباهتی هم به افغانستانی ها ندارد ، به مرور جذب فرهنگ فاسد غربی میشود . فرهنگی جنگ طلب و جنگ افروز که برای جذب منافع مادی خود حاضر هست دست به هر جنایتی در گوشه و کنار دنیا بزند و مثل لاتهای محلات برای حمله به دیگران ، قشون کشی میکند و چند کشور دیگر را ولو اسماً با خود همراه میکنند که وانمود کنند نقشه ی خودخواهانه ی آنها با مشورت با چند کشور دیگر و تایید آنها طراحی شده حال آنکه تنها همراهی کننده با آمریکا در جنگ افروزی ها و غارت سرزمینها ، انگلیس هست و بس و بقیه نقش طفیلی دارند و محض خالی نبودن عریضه در بازی شرکت داده شده اند . الحمدلله هیمنه ی پوشالی این دو اَبَر قُد قُد سالهاست که رو به اُفول گذاشته و کشورهای آسیایی و آفریقایی دیگر برایشان تره هم خورد نمیکنند و بزودی مجبور میشوند که منطقه ی خاور میانه را ترک کنند و دست از غارت نفت سوریه و دخالت در امور عراق و حمله به یمن و فلسطین بردارند و مردم این کشورها ، مثل افغانستان ، کاری میکنند که یانکی ها به خانه هایشان برگردند